سلام .اين روزها خبرهاي خوشي از همسايه هاي مجازي به گوش نمي رسد و رشد روز افزون گلايه ها مي رود كه به انفجار متوالي وبلاگ ها منجر شود. به نمايندگي از طرف خستگي همه وبلاگ نويسان همه شما را به چاره انديشي فرا مي خوانم.من شخصاً اعتقاد دارم با ايجاد فضايي باز تر ودست به دست هم دادن مي توانيم يك انجمن ادبي از راه دور تشكيل دهيم.يعني لازم است كه ارتباط دوستان وبلاگ نويس بيشتر از اينها باشد.براي مبارزه با هشت پاي روز مرگي طرح ايده هاي متنوع كه ميل به اجتماعي زندگي كردن ما در اين دنياي مجازي را افزايش دهد مفيد مي باشد.ايده هايي همچون اقدام به انتشار نشريه اي ويژه آثار وبلاگ نويسان و كار هايي از اين قبيل كه در نگاه اول حتي مي تواند غير ممكن جلوه كند.
احساس مي كنم علاوه بر اين برنامه هاي گروهي بايد در فرديتمان هم تجديد نظر هايي بكنيم و توقعاتمان را تعديل نماييم.مثلاً اگر با نقدي غير فني از طرف دوستي كه اطلاعات محدودي دارد مواجه شديم دنبال موضع گيري نباشيم و يا طرف ديگر بام اينكه انتظار نقد و نظر هاي هفتاد مني را در صفحه كامنتهايمان نداشته باشيم.بحث ديگر اينكه مستعار بودنمان را كنار بگذاريم.الحمدلله شعر اين روزها آن قدر از لحاظ اجتماعي منفعل شده است كه كبريت بي خطر را تداعي كند. ديگر نيازي به اين محافظه كاري ها نيست.بنده به هيچ وجه خرسند نيستم كه بعد از بسته شدن وبلاگ دوستي ، از او در ذهنم تنها يك اسم مستعار مانند(ستاره آسمان غربت و تنهايي) يا (پرنده كوچك يتيم) باقي بماند و به ديدار همه ، اميدوارتر از اين حرفها هستم.قصد ايراد خطابه ندارم .غرض اين بوده كه همه كساني كه راهكاري در جهت پويايي اين عرصه دارند ارائه بدهند.باشد كزين ميانه يكي كارگر شود. منتظر نظراتتان هستم.واين هم يك طرح جهت خالي نبودن عريضه:
يك ستاره در مدارش نيست پلنگ پير
آه از ماهي
كه هروقت از آسمان بگيري
تازه ست.